|
از تو برای من چيزی نمانده است ن.د.ا + سیاه شده دردوشنبه یازدهم آبان 1388 21:21 توسط |
سكوت مي كنم ن.د.ا + سیاه شده درشنبه چهارم مهر 1388 17:5 توسط |
در زندگی لحظاتی هست ن.د.ا + سیاه شده دردوشنبه شانزدهم شهریور 1388 15:21 توسط |
برای حسین پناهی در سالروز رفتنش . . . زندگی را دوست داشت. حیرانش بود که مهلت پرسیدن به او نمی داد، ولی ... او می ترسید و بود ، اما در مردادی که می گفت "گور عشق گل خون رنگ دل ما بوده ست" نترسید و رفت . . . پ.ن۱: هیچ وقت کنکاش توی دنیای شخصی آدم ها رو دوست نداشتم ، اما دنیای "پناهی" اونقدر دوست داشتنی بود که پناهی شد برای لحظاتی که توی دنیای خودم هم جایی برای خودم نبود ... دنیایی شد تا گه گاه "دو استکان چای داغ را چشم در چشم خدا نوش کنیم"! پ.ن۲: مزار حسین پناهی در قبرستان سوق ن.د.ا + سیاه شده درچهارشنبه چهاردهم مرداد 1388 10:54 توسط |
آدم فقط از چیزهایی که اهلی کند میتواند سر در آرد . . . انسانها دیگر برای سر در آوردن از چیزها وقت ندارند! همه چیز را همین جور حاضر آماده از دکانها میخرند. اما چون دکانی نیست که دوست معامله کند، آدمها ماندهاند بیدوست . . . Saint- ن.د.ا + سیاه شده درچهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388 10:56 توسط |
خدایا کاش این روزها کمی بیشتر به کره ی خاکی ات نگاه کنی! اگر دستی به آسمان سراسر مه گرفته ی اینجا بکشی لا به لای هجوم غبار گلوله ... زیر انبوه سیاهی ها درد را میبینی! حکایت ، حکایت اندوه است سهمی از خاک بی انتهایت که وطن نامیدیمش ... که آبش دادیم ... که سبزش کردیم ... امروز پژمردنش را به تماشا نشسته ایم امروز خنجر دروغ فرو رفته بر پیکرش ، قصیده ی ویرانی اش را سر می دهیم! امروز دیگر زیر آسمان وطن یارای نفس کشیدنمان نیست خدایا زخم وطن بزرگتر از صبر ماست ... تو مرهم باش ...!
پ.ن : وطن پرنده ی پر در خون/وطن شکفته گل در خون/وطن فلات شهید و شب/وطن پا تا به سر خون ن.د.ا + سیاه شده درجمعه بیست و نهم خرداد 1388 23:36 توسط |
افتاد آنسان كه برگ -آن اتفاق زردـ مي افتد افتاد آنسان كه مرگ ـآن اتفاق سردـ مي افتد اما او سبز بود و گرم كه افتاد! "قيصر امين پور" "نيوشا" + سیاه شده دریکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388 15:34 توسط |
|
| ||||||